دلخوشی
الهى تو را دارم چه كم دارم پس چه غم دارم  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
یا مجیب

بعد از دوسال رنج و سردرگمی امروز شیرین ترین و قشنگترین روز زندگی ام بود

خدایا هزاران هزار هزار هزار مرتبه شکر

[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 11:42 ] [ پروین ]

يا حق


برچسب‌ها: امام نقي ع, naghi, emam naghi, imam naghi
[ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ] [ 18:35 ] [ پروین ]

یا ودود

راستش  دلم نمی آید بعد از حدود پانصد و خورده ای پست از اینجا اسباب کشی کنم. این وبلاگ را دوست دارم اما خوب. من روحیاتم تغییراتی داشته که باید یک جای دیگر بنویسم. یک وبلاگ مذهبی هم درست کردم اما نمی خواهم فقط مذهبی بنویسم. زندگی تلفیقی از روزمرگی ها و معنویات است و من میخواهم هردوجور را باهم بنویسم. خانه جدیدم را درست کرده ام هرکسی میخواهد بگوید آدرس بدهم. پانصد پست اینجا مربوط به گذشته های من است.

برای دوستان عزیزم هم آدرس رو کامنت می ذارم.

[ شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ] [ 12:48 ] [ پروین ]

یا لطیف

بالاخره کشفش کردم! یعنی از نوشته های توی وبلاگ بالاخره کشف کردم که تاریخ چادری شدنم شنبه 18 دی 1389 بود! دوست داشتم بدانم یادم رفته بود هرچه فکر میکردم یادم نمی آمد چه روزی بود؟ جان؟ چه اهمیتی دارد چه روزی بود؟! نه باید میدانستم یک جور تحول توی زندگی ام بود و تاریخش برام مهم بود.

یکی از تفریحات من باز کردن آرشیو وبلاگم و گشت وگذار توی نوشته های پیشین است که این بار این پروسه به کشف این تاریخ انجامید. به طوری که یادم بود روز امتحان معناشناسی من چادری شدم و توی نوشته ها این روز را اتفاقی پیدا کردم. بگذریم.

چه میکنید با مهمانیییییییییییییییییی خدا؟!

خدایا عالیست من عاشق رمضان هستم. اصلن بوی رمضان که می آید زنده میشوی کیف میکنی هیچ مهمانی تا این حد برایم لذت بخش و عزیز نیست .خلاصه حسابی مبارک باشد و امیدورام توی این مهمانی حسابی بهمان خوش بگذرد

گرسنگی اش لذت بخش است سحرهایش معرکه است لحظه ی افطار فوق العاده ست دیگر آدمی از زندگی چه میخواهد وقتی رمضان میشود؟

دلم میخواهد روزهای رمضان را دودستی بچسبم که تاریخ جلو نرود و تمام نشود. بعد از رمضان دلمان را به چی خوش کنیم آخر؟

پ.ن

فعلن تمرکزم روی تمام شدن پایان نامه هست و به دیگر کارهای علمی تحقیقاتی!! من جمله وبلاگ نوشتن و کتاب مذهبی خواندن نمیرسم. البته دیگر چند وقتیست چون وقت نمیکنم کتاب هم نمیخرم .اوضاع وبلاگ نویسی را هم که مشاهده میکنید .اینقدر دلم تنگ شده ولی

.

[ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 19:54 ] [ پروین ]
یا مجیب

زده ام قید ِ خودم رو ، من که سرتاپا حجابم. چشمامو بستم دوباره ، توی صحن انقلابم

[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ 22:48 ] [ پروین ]

یا واسع

خدالعنت کند شیطان و دارودسته اش را! خدا لعنت کند آدمهایی که وجودشان پراز کینه و نفرت است! نمیدانم چرا باید دنبال بدی ها بود وقتی خوب بودن اینقدر لذت بخش است؟!

[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ 18:31 ] [ پروین ]
یا سریع الرضا

از وقتی قالب وبلاگ امام رضایی شده دیگه کمتر دلم می آید رهایش کنم بروم خانه جدید. فقط خدا میداند چقدر عاشق امام رضا هستم. فقط خدا می داند.

[ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ] [ 13:8 ] [ پروین ]

یا حق

خیلی وقته یاد گرفتم کاری به حرف مردم نداشته باشم...البته حتی الامکان. واقعن زندگی کردن با بعضی از مردم سخته.همینجوری پارازیت میپرونن! بابا یاد بگیرین زندگی خودتونو بکنین لطفن!

راستی ...خیلی میخواد باور داشته باشی امام زمانی هست که اعمالتو زیر نظر داره. ایمان خیلی از ما آدمها به اونجاها قد نمیده!

اللهم عجل لولیک الفرج

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 11:43 ] [ پروین ]

یا عزیز

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام (ضحی 1-2) افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی (انعام 4) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری (یونس 24) و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73) پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم می کنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی ( احزاب 10) تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترینم در بازگشتن (توبه 118) وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام 63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر 26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6) مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آنها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم (انعام 60) من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3) برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29) تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم (مائده 54)

پ.ن

این روزهای زیبا بر شما خجسته و مبارک.... یا حسین (ع)

[ یکشنبه چهارم تیر 1391 ] [ 21:51 ] [ پروین ]

یا لطیف

درست یک ماه است چیزی ننوشته ام اینجا. دلم برای نوشتن تنگ شده. هوا گرم است و خاطر همچنان نگران پایان نامه! برای نوشته شدن پایان نامه ما دعا کنید!

توی این یکماه اوضاع معنوی ام خوب بوده اما اوضاع درسی بیریخت است. سفر مشهدی که رفتیم فوق العاده بود. جایتان خالی دل سیری زیارت کردم و البته دلم را جا گذاشتم توی حرم و آمدم.هفته گذشته هم که توفیق داشتم بروم اعتکاف و خدایا ...قابل وصف نیست فقط واقعن خوش گذشت.ازت ممنونم.

دلم برای دوستان وبلاگی تنگ شده. چرا اینجا اینقدر سوت و کور است کسی نیست؟

[ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ] [ 21:48 ] [ پروین ]

یا واسع

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمک.

  بارپروردگارا؛ درود فرست بر فاطمه و پدر بزرگوارش و همسر گرامی‌اش و فرزندان عزیزش [و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی]، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد.

امروز یکی از قشنگ ترین روزهای دنیاست. شاید هم قشنگترین ، آره قشنگترین! روز تولد بانوی دو عالم حضرت زهرا(س) . خیلی خوبه که این روز امسال با تولد بیست و هفت سالگی من یک روز شده! این اتفاق رو واسه دل خودم به فال نیک میگیرم .... اینکه حضرت فاطمه (س) شاید داره ازمن کم کم راضی میشه! خدا کنه!

چه روز خوبیه امروز دوستای خوبم  روزتون مبارک .

امروز از صبح اسمس ها و زنگ ها داره میرسه. کلن بازار تبریک داغه همه دارن به هم تبریک میگن .خدا هم یک هدیه خوب واسم فرستاده ! اینکه آخر هفته دوباره دارم می رم مشهد!! خیلی هم خوشحالم باورم نمیشه! این بار با خانواده داریم میریم ایشالا و خیلی هدیه خوبیه واسم .خدای مهربونم مرسی.

بیست و هفت سالگی هم چه عرض کنم؟ امیدوارم از بیست و شش سالگی بهتر باشدو..... کلن عدد بیست و هفت را دوست دارم!

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:51 ] [ پروین ]

یا سلام

هنوز اردیبهشت تمام نشده هوای شیراز زده است به گرمی. شوخی هم ندارد پختیم. اما خدایی شب ها که پنجره را باز میکنیم و بوی بهار می پیچد توی اتاق ، خیلی صفا دارد . من که خیلی دوست دارم .همش یاد خاطرات زیبای کودکی ام می افتم . توی آن خانه حیاط دار که باغچه اش پرگل بود . نمیدانم بوی گل از کجا می آید؟ توی باد پخش است از توی باغچه محوطه مجتمع یا از باغ جنت.....

تنها دو روز دیگر به تولد من مانده. امسال تولدم مصادف شده با تولد حضرت زهرا (س) چقدر خوب! جلوجلو روز زن مبارک.

خداهم یک کادوی تولد حسابی بهم داده است که حالا لو نمیدهم چی است! بعدن میگویم ایشالا!

راستی کم کم باید اسباب کشی کنم وبلاگ جدید. وبلاگ را درست کرده ام اما آدرسش هنوز عمومی! نشده! خلاصه هرکدام از شما دوستان آدرس جدید را میخواهید خبر بدهید. راستی آنجا فقط با تم مذهبی مینویسم اگر دوست دارید توی آن حال و هوا مطلب بخوانید آدرس را بگیرید مگرنه چه کاریه؟ والا

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 21:40 ] [ پروین ]

یا مجیب

بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!

افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
                                                                                                                                            

در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!

سهیل محمودی

متن کامل این شعر زیبا را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:42 ] [ پروین ]
یا عدل

دوباره هفت اردیبهشت شد و سالروز سفر بی بی نبات. برای شادی روحش یک فاتحه لطفن.

[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:19 ] [ پروین ]

یا مجیب

بهترین عید زندگی ام بود . بهترین لحظه سال تحویل. وقتی موقع تحویل سال ،گنبد زیبای امام رضا (ع) توی چشمهایم قاب شده بود ، احساس میکردم مگر آرزوی دیگری میتوان داشت؟

 

امسال از بیست و چهارم اسفند راهی مشهد شدم و تا سه فروردین آنجا بودم. البته بدون خانواده و با کاروان هزار و هشتصد نفری کانون رهپویان وصال. اینقدر بهم خوش گذشت که خودم باورم نمیشد رفت و آمد توی حرم، اونم شب عید ، توی شلوغی و سرمای برفی مشهد ، اینقدر توی حال و هوای آدم اثر کند.

 باورم نمی شد اینقدر دلم برای حرم امام رضا (ع) تنگ شده باشد....

عید شما هم مبارک دوستهای خوبم امیدوارم شما هم تعطیلات خوبی رو گذرونده باشید..

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 21:15 ] [ پروین ]
با ممیت

بالاخره خواندن کتاب هشتصد صفحه ای " دا " را تمام کردم.......

نمیدانم شاید تا به حال اسمش را شنیده باشید. خاطرات سیده زهرا حسینی از روزهای جنگ در خرمشهر

با زبانی بسیار زیبا و روان و اینقدر تاثیرگذار و با دقت که تعجب می کنی راوی چطور این همه جزئیات را بعد از این همه سال به خاطر دارد؟ کتاب صحنه های دردناک فراوانی را توصیف کرده که باعث میشود بدانیم چه ظلمی به این مردم شده است .... خدایا ... هولناک و باورنکردنی و در عین حال بیدار کننده است ..... هیچ وقت دردو رنجی را که زهرا ، راوی شانزده هفده  ساله داستان واقعی واقعی کشیده است را نمیشود درک کرد فقط میتوان تصویرش را مبهم تصور کرد و باور کرد که همه اینها حقیقت دارد . حقیقت تلخی به نام جنگ تحمیلی که دشمنان کوردل و شیاطین بزرگ به جان ما انداختند . و حقیقت والایی به نام " مقاومت " و " دفاع مقدس" مردم این سرزمین

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 20:5 ] [ پروین ]

یا ودود

1. بیست و پنج روز از رفتن مادربزرگ میگذرد. ما مانده ایم و حسرت دوباره دیدن بی بی . او رفته است و درد پاهایش را گذاشته است کنار عصایش توی اتاق. می دانم بی بی محترم از آن بیماری لعنتی راحت راحت شده اما میدانم هنوز هم نگران بچه هایش است و حرص و جوش درس خواندن نوه هایش را می خورد . او دارد ما را میبیند مثل قبل. ما هستیم که مانده ایم با حسرت دوباره دیدن بی بی.

بازهم بابت همدردیاتون ممنونم.

2. امروز به لطف خدای مهربان پرپوزالم تصویب شد و خیلی خوشحالم چون واقعن نگران پروپوزال بودم چندین وقت است.

3. آن روز بعد از سالها سری به گلزار شهدای شیراز زدم و باورم نمی شد چقدر حس خوبی داشت! دو تا کتاب جدید خوانده ام از زندگی شهید ابراهیم هادی (سلام بر ابراهیم) و محمدرضا تورجی زاده ( یا زهرا) خیلی از خواندن کتابها لذت بردم و البته خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.....

4. میخواهم یک تغییری در نوشتنم ایجاد(!) کنم . شاید وبلاگم را عوض کردم و سبک نوشتنم را نمیدانم بالاخره خودم تغیراتی داشتم احتمالن وبلاگ نوشتنم هم یک تغییراتی بکند!

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 20:58 ] [ پروین ]
یا رحمان

بی بی محترم هم رفت. امروز نه و نیم صبح. در حالیکه روی سرش قرآن می خواندم که راحتتر......آرام و بی صدا .........برای همیشه

حالم خوب نیست بعدن پست می گذارم ایشالا

پ.ن

ممنونم از تسلیت هاتون دوستان خوبم

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 1:36 ] [ پروین ]

یا معید

غم دنیا روی قلبم سنگینی میکنه. دختر دوست بابام که بیست و پنج سالشه و یک بچه دو ساله داره ، شوهرش رو از دست داده . بنده خدا برق گرفتتش و فوت شده. خیلی زیاد ناراحتم. عجب دنیای غم انگیزی شده.

دیشب همش کابوس میدیدم. نصفش کابوس بود نصفش خواب های اجق وجق. نمی دانم من چرا اینقدر خواب میبینم؟

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 11:11 ] [ پروین ]

یا عظیم

قبلن سریال شوق پرواز ( زندگی شهید بابایی) را نمیدیدم اما جدیدن که کتاب زیبای پرواز تا بی نهایت رو درباره زندگی این شهید بزرگ خواندم دیگر جمعه ها مشتاقانه سریال را هم میبینم. میخواستم بگویم آهنگ تیتراژش خیلی خوب شده به نظرم کاملن حس رو منتقل میکنه...سایتش رو که باز کنید آهنگ پخش میشه.خیلی دوستش دارم.

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 21:46 ] [ پروین ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ در وهله ی اول فقط برایم یک دلخوشیست
ولی در کنارش، بهانه ایست برای اینکه مجبور باشم بنویسم ........
درباره خودم توی پروفایل مفصل نوشتم

برچسب‌ها وب
امکانات وب